تبليغاتX
200%عاشقونه
200%عاشقونه
دنیای من - دنیای تو - دنیای عشق

شرلوک هولمز کارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرا نوردی و شب هم

چادری زدند و زیر آن خوابیدند. نیمه های شب هولمز بیدار شد و آسمان

رانگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: نگاهی به آن بالا بینداز و به

من بگو چه می بینی؟

واتسون گفت: میلیونها ستاره می بینم .

هولمز گفت: چه نتیجه میگیری؟

واتسون گفت:

ازلحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم.

از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیریم که زهره در برج مشتری است، پس باید

اوایل تابستان باشد.

از لحاظ فیزیکی، نتیجه میگیریم که مریخ در موازات قطب است، پس ساعت باید

حدود سه نیمه شب باشد.

شرلوک هولمز قدری فکر کرد و گفت:

واتسون تو احمقی بیش نیستی. نتیجه اول و مهمی که باید بگیری اینست که

چادر ما را دزدیده اند!!!

منبع :http://rahaeedar90.blogfa.com/

ارسال در تاريخ پنجشنبه ششم بهمن 1390 توسط م.م.مرام

=-=-=-=-=-=-=-==-=-=-=-=-=-=-==-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

امروز سر چهار راه کـتـک بـدی از یـک دختـر بچـه ی هفـت سـالـه خـوردم !

... دل به دلم بدین تا براتون تعریف کنم

پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و
برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمین
و زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی!

زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و........ خلاصه فریاد میزدم

یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمیرسید
هی میپرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید....

منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و
هی هیچی نمیگفتم به این بچه ی مزاحم! اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید
که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم: بچه
برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی! شماها کی میخواین یاد بگیرین
مزاحم دیگران نشین و....

دخترک ترسید... کمی عقب رفت ! رنگش پریده بود ! وقتی چشماشو دیدم
ناخودآگاه ساکت شدم ! نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد! البته جواب
این سوالو چند ثانیه بعد فهمیدم! ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم ،
اومد جلو و با ترس گفت : آقا! من گل نمیفروشم! آدامس میفروشم! ذوستم که اونور
خیابونه گل میفروشه! این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین!
اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره و مثل بابای من میبرنتون بیمارستان،
دخترتون گناه داره....... دیگه نمیشنیدم! خدایا! چه کردی با من! این فرشته چی میگه؟!

حالا علت سکوت ناگهانیمو فهمیده بودم! کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود ،
توان بیان رو ازم گرفته بود! و حالا با حرفاش داشت خورده های غرور بی ارزشمو زیر پاهاش له میکرد!

یه صدایی در درونم ملتمسانه میگفت: رحم کن کوچولو! آدم از همه ی قدرتش که برای
زدن یک نفر استفاده نمیکنه! ... اما دریغ از توان و نای سخن گفتن!

تا اومدم چیزی بگم ، فرشته ی کوچولو ، بی ادعا و سبکبال ازم دور شد!
حتی بهم آدامس هم نفروخت!

هنوز رد سیلی پر قدرتی که بهم زد روی قلبمه ! چه قدرتمند بود!!

مواظب باشید با کی درگیر میشید! ممکنه خیلی قوی باشه و کتک بخورید!
 
منبع :http://merichle.blogfa.com/
ارسال در تاريخ یکشنبه دوم بهمن 1390 توسط م.م.مرام


این روزها در هر گوشه و کنار با نوشته‌هایی رو به رو می‌شویم که به تفاوت میان زن و مرد اشاره دارند، اما گرچه تفاوت‌های فیزیکی جالبند اما دانستن تفاوت‌های روانی زن و مرد، بیشتر می‌تواند به ما کمک کند تا ارتباط مؤثری با یکدیگر برقرار کنیم و توقعات یکسان و مشابهی از  یکدیگر نداشته باشیم.

 

یکی از جالب‌ترین تفاوت‌های میان زن و مرد که بر سایر رفتارهایشان هم اثر می‌گذارد نگرش آنها به دنیاست.

مردان دنیا را از دیدگاه متمرکز نگاه می‌کنند در حالی که زنان دنیا را از دیدگاه منبسط می‌بینند.

آگاهی جنس مذکر به تدریج یک جزء را به جزء دیگر مربوط می‌سازد تا به کل برسد که این با جزء یا کل‌نگری تفاوت دارد.

اما آگاهی جنس مؤنث که منبسط است تصویر کلی را می‌گیرد و به تدریج اجزای درون آن را کشف می‌کند.

همین آگاهی جنس مؤنث باعث می‌شود زنان علاقه بیشتری به عشق، ایجاد ارتباط، مشارکت، همکاری و هماهنگی و سازش داشته باشند، در حالی که آگاهی متمرکز مردها، آنها را بیشتر به سمت ایجاد نتایج، رسیدن به اهداف، رقابت، کار، منطق و تأثیرگذاری سوق می‌دهد. 

حالا به برخی رفتارهای خانم‌ها و آقایان اشاره می‌کنیم که تا حد زیادی از این نگرش نشأت می‌گیرد:

 

ورود به اتاق! وقتی مردی وارد اتاق جدیدی می‌شود نقطه‌ای را انتخاب می‌کند، به طرف آن می‌رود به چیزی نگاه می‌کند و بعد به چیز دیگر و بعدش باز به چیزی دیگر. این کار را ادامه می‌دهد تا به تدریج تصویری از محیط بسازد.

 برعکس وقتی یک زن وارد همان اتاق می‌شود در یک نگاه سریع، تقریباً خود به خود به خیلی چیزها نگاه می‌کند و تمام اتاق را به یکباره می‌بیند. او به رنگ دیوارها، عکس‌ها و این که اتاق چگونه تزیین شده دقت می‌کند سپس وقتی تصویری از کل محیط دارد، یک نقطه را برای نشستن انتخاب می‌کند.

 وقتی زن و مردی وارد یک نمایشگاه می‌شوند شما می‌توانید تمرکز مردانه را هنگامی که یک مرد بسیار سریع و هدفمند از یک غرفه به غرفه دیگری می‌رود ببینید، در عوض زن انگار همه چیز را در درون خود جای می‌دهد و سپس به اکتشاف و تجسس جزئیات می‌پردازد.

 

کیف‌های زنانه؛ کیف‌های مردانه! زنان اغلب از کیف‌های بزرگ و سنگین با روکش‌های زیبا استفاده می‌کنند و در عوض کیف مردان سیاه یا قهوه‌ای و مخصوص حمل وسایل کاملاً ضروری مانند: گواهینامه رانندگی، کارت ماشین، اسکناس و… است.

در کیف خانم‌ها هر چیزی را که احتمالاً خودش یا دیگران ممکن است به آن احتیاج داشته باشند، می‌توان پیدا کرد. قرص سرماخوردگی، قرص‌های مسکن یا ویتامین، سنجاق سر، آئینه، ناخن‌گیر، مداد، خودکار، کاغذ، دستمال کاغذی، دسته کلید، مسواک، خمیردندان، یک آلبوم کوچک، چای کیسه‌ای، کتاب جیبی مورد علاقه، عینک آفتابی، سوهان ناخن و ده‌ها وسیله ریز و درشت دیگر.

 کمتر مردی می‌تواند یک روز با چنین کیفی سر کند!

مکالمه با تلفن! مردها در حین صحبت با تلفن دوست ندارند با کس دیگری صحبت کنند، انرژی مردانه خواهان آن است که در یک لحظه بر روی یک موضوع متمرکز شود، در حالی که یک زن قادر است با تلفن صحبت کند، از سوختن شام جلوگیری کند، بچه‌اش را آرام کند، متوجه شود شوهرش به او چه می‌گوید و…

هوشیاری منبسط او اجازه می‌دهد تا مراقب چیزهای زیادی باشد.

رانندگی! رانندگی اتومبیل وضعیت دیگری است که این تفاوت‌ها را آشکار می‌سازد.

هرگز سعی نکنید با مردی که در حال رانندگی است گفت و گوی خصوصی داشته باشید. تمرکز یک مرد در رسیدن به هدفش در مؤثرترین شیوه ممکن است.

اما متأسفانه زن‌ها گوش ندادن مردها را بد تعبیر می‏کنند یا خیال می‌کنند توجهی به آنها ندارند!

اما کدامیک از این دیدگاه‌ها بهتر است؟ بدیهی است هر دو طرز تلقی می‌تواند صحیح و درست باشد.

دیدگاه‌های همدیگر را بشناسیم و ارتباط مؤثرتری برقرار کنیم!

 چند تفاوت دیگر زن و مرد را در تصاویر بدون شرح زیر ببینید:

 

 

خانــــم ها


زنها مثل اطو هستند هم مصرفشان بالا است هم زود داغ می کنند البته بدون بخارش هم بدرد نمی‌خورد.


 

زن ها مثل پیاز هستند ظاهر سفید و ظریفی دارند اما باطنشان اشک آدم رو در می‌آورد.


زنها مثل سکوت هستند با کوچکترین حرفی میشکنند.


زنها مثل چراغ راهنمایی هستند هر چقدر هم با آنها حرف بزنی باز هم مرتب رنگ عوض می کنند.


زنها مثل تخت خوابگاه هستند نو و تازه هایشان کمیابند و کهنه هایش هم سرو صدا زیاد می کنند.


 

زن ها مثل الکل هستند دیر بجنبی همه شان می پرند.


زنها مثل ظرف سفالی هستند بدون رنگ و لعاب جلوه ای ندارند.


زنها مثل کامپیوتر هستند یک بار خودش را میگیری و یک عمر لوازم جانبی آنرا


زنها مثل کیک خامه ای هستند با نگاه اول آب از لب و لوچه آدم آویزان میشود اما کمی بعد دل آدم را میزند.


زنها مثل بچه ها هستند تا وقتی که ساکتند خوبند

 

مـــــــــــــــــرد ها


مردها مثل « مخلوط کن هستند در هر خانه یکی از آنها هست ولی نمیدانید به چه درد میخورد


مردها مثل « آگهی بازرگانی هستند حتی یک کلمه از چیزهائی را که میگویند نمی توان باور کرد


 

مردها مثل « کامپیوتر » هستند. کاربری شان سخت است و هرگز حافظه ای قوی ندارند


مردها مثل « سیمان » هستند. وقتی جائی پهنشان میکنی باید با کلنگ آنها را از جا بکنی


مردها مثل « طالع بینی مجلات » هستند. همیشه به شما میگویند که چه بکنید و معمولاً اشتباه می گویند.


مردها مثل « پاپ کورن » ( ذرت بو داده ) هستند. بامزه هستند ولی جای غذا را نمی گیرند


 

مردها مثل « باران بهاری » هستند . هیچوقت نمیدانید کی می آیند ، چقدر ادامه دارد و کی قطع میشود


مردها مثل نوزاد هستند، در اولین نگاه شیرین و بامزه هستند اما خیلی زود از تمیز کردن و مراقبت از آنها خسته می شوید

ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 توسط م.م.مرام
ه گزارش آپام، به نقل از تاکسل: خانه با امنیت بسیار بالا توسط KWK Promes طراحی و ساخته شده است که مانند یک قلعه مدرن به نظر می رسد.

هنگامی که وحشت زده  کلیدی را در خانه  فشار دهید، پانل ها و دیواره های بتنی برای حفاظت از خانه شروع به حرکت می کنند.

در حالت عادی، این خانه ۶۱۰۰ فوت مربع وسعت دارد که می توانید در استخر آن شنا کنید و یا بر روی یک صفحه نمایش بزرگ فیلم تماشا کنید.

خانه ای 
مدرن و امن,خانه ی مدرن,Modern Safe House,apam.ir
خانه ای 
مدرن و امن,خانه ی مدرن,Modern Safe House,apam.ir
خانه ای 
مدرن و امن,خانه ی مدرن,Modern Safe House,apam.ir
خانه ای 
مدرن و امن,خانه ی مدرن,Modern Safe House,apam.ir
خانه ای 
مدرن و امن,خانه ی مدرن,Modern Safe House,apam.ir
خانه ای 
مدرن و امن,خانه ی مدرن,Modern Safe House,apam.ir
خانه ای 
مدرن و امن,خانه ی مدرن,Modern Safe House,apam.ir
خانه ای 
مدرن و امن,خانه ی مدرن,Modern Safe House,apam.ir
خانه ای 
مدرن و امن,خانه ی مدرن,Modern Safe House,apam.ir
خانه ای 
مدرن و امن,خانه ی مدرن,Modern Safe House,apam.ir
خانه ای 
مدرن و امن,خانه ی مدرن,Modern Safe House,apam.ir
خانه ای 
مدرن و امن,خانه ی مدرن,Modern Safe House,apam.ir
خانه ای 
مدرن و امن,خانه ی مدرن,Modern Safe House,apam.ir
خانه ای 
مدرن و امن,خانه ی مدرن,Modern Safe House,apam.ir
خانه ای 
مدرن و امن,خانه ی مدرن,Modern Safe House,apam.ir
خانه ای 
مدرن و امن,خانه ی مدرن,Modern Safe House,apam.ir

ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 توسط م.م.مرام
سلام

به به ....

ببینم مثه اینکه اینجا تولد بوده آره؟؟؟

اتفاقا انگار خیلی سوت و کور بوده چون کسی یادش نبوده اصلا

آقایون خانما

این فاجعه ی ژنتیکی رو اول به خانوادم وبعد به تک تکتون تبریک و تعزیت میگم که اگه من نبودم چه ها که نمیشد

هیچگی سر نزد

آخر بی مرامایید!!!

ارسال در تاريخ یکشنبه یازدهم دی 1390 توسط م.م.مرام
آره ...

دیگه آپ کردنم  مثه همیشه نیست

درسایی دارم که هیچوقت خونده نمیشه

دردسرایی دارم که از بین نمیرن

مسئولیتایی که از دوشم برداشته نمیشه

اما....

اما....

اما....

توکلی به خدا که حتی یه لحظه نشده ازش دست بردارم

خدایا من اونی نیستم که تومیخوای نبودمو نمیشم

و تو همیشه اونی بودی که میخواستم قبلا حالا و آینده

وااااای

دیوانه کنندست

چقد خدا کارمونو سخت کرده انقد خوبه که گناهم میکنیم نمیشه توجیه کنیم خودمونو

بازم اخرش میگیم اخه بنده ی بی معرفت این چه کاری بود ....

دیشب گریم گرفت ...

چقد فکرمو مشغول کرده

خدارو میگما ...خیلی تو فکرمه

خداجون هیچ معشوقه زمینی واقعا لیاقته فدا شدن نداره

من که عاشقتم عشقه من چرا بهت ابراز نکنم خودت که از دلم خبر داری

هرچند خیلی بی معرفتیو نامردی کردم اما... میخوام زیر باروون بدوم داد بزنم

الهی قربونت برم خدای قشنگم مهربونه من همدمه من صبوره من عشقه من جونم فدات دورت بگردم ...

وای که دلم سیلیای باروونو میخواد تا دلمو حسابی به هوش بیارن بیدارش کنن

می خوام بهوش بیام

قربونت برم یه نگاه...

معشوقه من یه باره دیگه...

ببخش این عاشقه دیوونتو خیلی میخوادت به جونه خودم

دورت بگردم فقط یه نگاه کوچولو ... دیوونم کن ... عشوه هاتو میخوام عشقم ...

هزاربار دیگم میگم دوستت دارم

ارسال در تاريخ شنبه نوزدهم آذر 1390 توسط م.م.مرام
جانـت بـه کــویــر تفتــه دریـا بخشید

هفتاد و دو گل ، به متن صحرا بخشید

بـــا جلـــوه ی کــربـلای عـاشـورایی

خـون تــو بـه رنگ سرخ معنا بخشید . . .

ارسال در تاريخ یکشنبه ششم آذر 1390 توسط م.م.مرام
واقعا دنیام بزرگتر شده...

خیلی چیزا رو دیدم که به ذهنم نمیرسید

چه اتفاقایی برام افتاد تو این یه ماهو اندی

خیلی خوب , خیلی بد , خیلی عجیب...

گاهی خوشحالم از باز بودن محیط گاهی میگم اون محیط کوچیک یه آزادیای دیگه داشت

خلاصه درگیریم

برامون دعا کنید

ارسال در تاريخ شنبه هفتم آبان 1390 توسط م.م.مرام
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

ابزار رایگان وبلاگ